زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388

پسر ایرانی رو تموم کردم

28 فصل بود و جالب این که این همه رو تو فصل امتحانات هم می خوندم

حالا دارم «حاجی آقا»ی صادق هدایت رو می خونم

عجب قلمی داشت این بشر

امیدوارم این کتابی که تو دستم هست زیاد سانسور نداشته باشه

به قلم صادق هدایت به معنای واقعی کلمه میشه حسادت کردم

اما ما مازرونی ها می گیم:«حسود کنگ بسوته»

به این معناست که بعضی جاهای غیر قابل ذکر حسود سوختست

فیلم 2112 رو هم ببینید

اگر یادتون باشه در مورد این سال قبلنا یه حرفایی زده بودم که اسمشو گذاشته بودم تغییر بزرگ

فیلمش هم ساختن

خیلی هیجان انگیزه

در ادامه عرض کنم کریم باقری هم نشدیم یه مکه مفتی بریم

یه چیز یادم رفت بگم

از فردا دارم می رم سر کار

یوهووووووووووووووووووووووو

پول دار شدیم

البته گفتن ماه اول حقوق نمیدن تا ببینن چه کاره ایم

قراره تو اتوکد فعالیت کنم

خوشبختانه یه آشنایی هایی دارم

شاعر می فرماید:

برو کار می کن مگو چیست کار

که هر جا که گشتیم دیدیم نیست کار

یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388

امیدوارم روزی باشه که دفاع از حق رو مرتبط به یه جریان سیاسی خاص ندونیم

و بفهمیم دفاع از فلسطین هیچ تناقضی با دفاع از حقوق پایمال شده تو ایران نداره

تا کی می خوایم کنترل مغزمونو بسپریم به یه سری دیوانه که رفتن شدن سیاستمدار

بخونید قسمتی از ترانه ی قشنگی که اسمش هست long live palestine (زنده باد فلسطین)

این آهنگو چند تا از رپ کن های معروف خاورمیانه خوندن

این تیکه که می نویسم رو هیچکس رپ کرده:

«با این که تو تلوزیونا همش میشینن دروغ می گن داشتم اخبار می دیدم

که چطور جلو رو بچه ها اشکای مادرارو زمین می ریزن

بچه ها شیرینن

نشونش اون بچه ای که تازه یاد گرفته راه بره رو دستشو می گیرن

پر کرد    بعد   تیری زد

چند وقت پیش صحنه هایی شبیه اینو تو چند قدمی می دیدم

اه دارم چی می گم»

شنبه 3 بهمن ماه سال 1388

میگن اسب وقتی از یه پل شکسته رد بشه و پاش لیز بخوره بیفته توش دیگه هر کاری کنن از اون پل رد نمیشه حتی اگه تعمیرش کرده باشن

مامانم هر وقت من یه اشتباه بزرگی می کردم این داستانو واسم تعریف می کرد و می گفت:

«یعنی تو از یه اسب هم کمتری»

اون وقت من در جوابش یه نیشخند عاقل اندر تحویل می دادم و ...

حالا می فهمم راست می گفت

به نظرم انسانیت همینه که آدم بتونه بیشتر از یه اسب باشه

خدایا ... هیچی دمت گرم

چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388

سلام

مدتیه که یکی از دوستان رفته سربازی

خیلی پسر خوبیه واسه همین خیلی دلم براش تنگ شده

خوشبختانه 8 ماه بیشتر نیست و به خاطر اون قانون جدید 10 ماه کسری میگیره

این روزا حال و حوصله ی خودمو ندارم چون بازم مثل ترم قبل گند زدم تو درس

یکی از دوستایی که الآن تو تهران درس می خونه اس ام اسی زد که زیاد به حال من میومد

نوشته بود ذکر ایام فرجه ؛ روزی 100 بار: «خدایا غلط کردم از ترم بعد»

یه آهنگی از رپفا دانلود کردم از گروه بروبکس که یکی از پر طرفدار ترین ها بود

یعنی خیلی

منم از این جهت دانلودش کردم

سوسن خانم کاری از بروبکس

در حد همون آهنگای 6و8

نمی دونم چرا انقدر طرفدار داشت لابد منم چون دانلودش کردم به امتیاز آهنگ اضافه کردم

اکبر جان توصیه کردن که یه فتو بلاگ را بندازم

به احتمال قریب به یقین این کارو می کنم

وال ای رو دیدم بالاخره

حتما ببینید

داستانش در مورد یه رباطه که تنها رو زمین زندگی می کنه و همه ی آدما زمین رو ترک کردن و با یه سری ابزار این رباط طی قرن ها خودشو سالم نگه داشته و خودش هم باعث میشه که آدما به زمین بر گردن

احساسات از بین رفته ی آدمای امروزی چیزیه که تو این فیلم به نظرم شدیدا نقد میشه

و طوری میشه که آدما یه فلش بکی به احساساتشون آخر فیلم می زنن و سعی می کنن دوباره خودشونو شبیه اجدادشون کنن

رابطه ی دوستی بین وال ای و یه رباط دیگه خیلی قشنگه

این رباط ها واسه هم فداکاری می کنن در حالی که انسان های تنبل و بی عرضه ی اون موقع از هیچی سر در نمیارن و فقط خوش گذرانی های کاذب براشون وجود داره

کار ارزشمندیه و حقیقتا ارزش گرفتن اسکار رو داشت

حتما ببینیدش

یا   حق

پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388


بازم بزمنون

اگه یادتون باشه یه عکس تمشک از بزمنون واستون گذاشته بودم

بعلاوه یه عکس از رودخونه ای که همین حوالی بود

اینم مال همون روزه

8 مرداد 88

تاریخ دقیقشو واسه این می دونم که تولد پسر خالم بود

اینجارو هم میشه سبز زدایی کرد آیا؟

راستی چرا ما هیچ وقت از این همه منظره ی سبز بدمون نمیاد؟(منظورم ما شمالی هاست که همیشه اینارو می بینیم)

البته خیلی وقتا دلم برای کویر تنگ میشه

و خیلی بیشتر از اون برای برف

چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388

دیشب داشتم کتاب پسر ایرانی رو می خوندم که بابام روز دانشجو واسم خرید

در مورد سرگذشت یه پسری هست که تو خیانتی که به پدرش میشه خواجه می کننش و اول به خدمت داریوش سوم در میاد بعد هم به خدمت اسکندر

دیشب فصل 14 رو تموم کردم یه حرفایی از اسکندر خوندم که دلم نیومد اینجا ننویسم

این کتاب کلا به زبون همون پسر بچه که اسمش باگواس هست حرف می زنه

لطفا بخونید:

پسر ایرانی،نوشته ی ماری رنولت،ترجمه ی ابولقاسم حالت،ص 298:


"سرور من، خداوندگار من، ما برای دلیری و پیروزی احترام فوق العاده قائلیم. ولی پادشاهی مسئله ی دیگری است. استانداران بزرگ باید چنان پیش پادشاه بروند که به نزد یکی از خدایان می روند. در برابر او به خاک می افتند؛ و تنها روستاییان هستند که بدین کار با نظر انتقاد می نگرند."

او خاموش بود. من با هول و هراس منتظر ماندم.سرانجام گفت:"برادر داریوش می خواست این را به من بگوید؛ اما جرئت نکرد"

"اکنون آیا سروز من نسبت به من خشمگین است؟"

دست بر شانه ی من نهاد و لبخندی زد تا هراس مرا از دلم بزداید. آن گاه گفت:"هرگز، هرگز، از پندی که دوستانه به من داده می شود، هرگز نمی رنجم. ولی به یاد داشته باش که داریوش باخت و اکنون برایت توضیح می دهم که علتش چه بود. با آن طرز حکومت به استانداران می توان فرمان داد، ولی به سربازها هرگز. سربازان ناچار نیستند که مظهر سلطنت را پیروی کنند. می خواهند بدانند سردارشان شجاعتی را که یک سال پیش نشان داده اند به خاطر دارد یا نه. دلشان می خواهد برادری داشته باشند که به ایشان خدمت کند و حتی هنگامی که در دم مرگ هستند با ایشان سخنی بگوید. اگر برف بر سرشان می بارد، دوست دارند که سردارشان نیز در زیر برف باشد. اگر خوردنی یا آشامیدنی جیره بندی شده و جیره ی همه کم است و شما پیشاپیش ستون گام بر می دارید، دلشان می خواهد بدانند آیا جیره ی شما هم به اندازه ی جیره ی دیگران است یا نه. تنها در این صورت است که از شما پیروی می کنند. دوست دارند که بخندند. من شش ساله بودم و در حیاط نگهبانی پدرم دریافتم که به چه می خندند. مرا شاهنشاه ایران کردند. به یاد داشته باش... نه، من خشمگین نیستم. تو آنچه گفتی درست گفتی. می دانی که من دو رگه هستم. در رگ هایم هم خون یونانیان روان است هم خون مردم تروا(تروی)."

من در این باره هیچ نمی دانستم؛ ولی پیش رفتم و صمیمانه شانه ی او را بوسیدم.

"اهمیت ندارد. بگو من مردم شما را دوست دارم؛ یا اثری از خود من در میان آنان پیدا کن. اصلا چرا بگوییم مردم تو یا مردم من. همه باید متعلق به ما باشند. کوروش دمی آرام نگرفت تا سرانجام این یگانگی را برقرار کرد. اکنون وقت آن رسیده که از نو یگانگی تازه ای پایه گذاری شود. بیهوده نیست که ما را خدایان بدین راه هدایت می کنند." ...


پی نوشت:تأیید نظر رو یه بار دیگه برداشتم همچین یه جوری میشه آدم

چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388

تو دنیا فقط چند تا فیلم بود که من تصوارات فراتری از اون نمی تونستم داشته باشم
و این آخریش کار بهمن قبادی بود
محشر بود
عالی بود
وحشتناک قشنگ بود
به تروی و گلادیاتور و 3:10 به یوما و هر فیلم خفن دیگه که تا به حال دیدم ترجیحش می دم
حتی به میلیونر زاغه نشین
الآن که دارم اینو می نویسم با این که ساعت 1 نصفه شبه اما از این اینترنت کوفتی نمیشه استفاده کرد
نمی دونم مشکل از آی اس پیه یا سراسریه
با این حال دلم نیومد ننویسم که:
درود بر تو بهمن قبادی
درود بر تو و امثال تو
پیشنهاد می دم به هر جون کندنی شده این فیلمو ببینین
فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره"
حیف که مجوز نداره و اجبار بر این بود که درباره ی الی بره برای اسکار
البته درباره ی الی هم مثل این خیلی متفاوت ظاهر شد
اما دل من این فیلمو ترجیح میده
حامد بهداد بهترین حضورشو در طول ایام بازیگریش داشت
جالب ترین نکته ی این فیلم حضور سروش لشکری(هیچکس) هست ونمایش کلیپ "اینجا تهرانه"
اونایی که پی راک و متال و رپ هستن این فیلم رو از دست ندن
یا حق


پی نوشت:الآن که این پست رو می ذارم ساعت دخیخا 1:16 هست و اینترنت خوف شد

پی نوشت2:مگه عاشورا اتفاقی افتاد؟ نه! کی گفته؟

پی نوشت3:تغییر رو حال کردید(بالا رو بنما)

پی نوشت4:دست آقا بابک مرسی


سه شنبه 1 دی ماه سال 1388

گفتند:امشب طولانی ترین شب سال است.

گفتند و من باور نکردم، چرا که به شب هایی طولانی تر از یلدا نیز عادت داشتم.

گفتند و من نترسیدم وقتی همیشه انتظاری بود و صبحی بود و می دانستم هیچ شبی تا ابد نمی پاید.

آنچنان که شام ظلم یزید نپایید و محرم، ماه عشق شد.

"نیلوفر لاری پور"(از نویسندگان 40چراغ)

                                                         

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>